معنی کلمه : شیرمستی
لغت نامه دهخدا
شیرمستی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت شیرمست. دوران تا شش ماهگی بره که از سیر خوردن شیر مادر فربه شده است. ( از یادداشت مؤلف ) :
بره در شیرمستی خورد باید
که چون بخته شود گرگش رباید.نشاط هر دو در شهوت پرستی
به شیر مست ماند از شیرمستی.رجوع به شیرمست شود.
بره در شیرمستی خورد باید
که چون بخته شود گرگش رباید.نشاط هر دو در شهوت پرستی
به شیر مست ماند از شیرمستی.رجوع به شیرمست شود.
