معانی کلمه : شیران
لغت نامه دهخدا
شیران . (اِخ ) دهی از بخش مرکزی شهرستان اردبیل . سکنه ٔ آن 966 تن . آب آن از چشمه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
فرهنگ فارسی
عزالدین محمد دومین از حکام بنگاله (جل. ۶٠۲ ه.ق ./ ۱۲٠۵ م .- ۶٠۵ ه.ق./ ۱۲٠۸ م . ). وی پس از محمد بخیتار خلجی بحکومت رسید .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
اسم: شیران (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: shiran) (فارسی: شیران) (انگلیسی: shiran)
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
معنی: از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
واژه نامه بختیاریکا
از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) اَورِک؛ ( ط ) دینارانی
