Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شیر

تلفظ بین المللی : /ʃˈir/ تلفظ :‌ [S'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • شیر آب
  • شیر آتشنشانی
  • شیر ابی
  • شیر اسا
  • شیر افشان
  • شیر افکنی
  • شیر الغه
  • شیر املج
  • شیر امله
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شیر. (اِخ ) نام عام امرای لباده . (یادداشت مؤلف ).

شیر. [ ی َ ] (ع اِ) شجر ودرخت و هر گیاهی که بر ساق ایستد. (ناظم الاطباء).

شیر. (ع اِ) شُیُر. ج ِ شیار.(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به شیار شود.

شیر. [ ش ُ ی ُ ] (ع اِ) ج ِ شیار. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجو...

فرهنگ عمید

نیکورای؛ نیکوکار.

وسیله‌ای برای قطع یا وصل کردن جریان مایع یا گاز. Δ وجه تسمیۀ آن ظاهراً به‌ این مناسبت بوده که در قدیم آن ‌را به‌صورت سر شیر می‌ساخته‌اند.

مایعی سفیدرنگ که پس از زایمان از پستان زن و هر حیوان مادۀ پستاندار بیرون می‌آید.⟨ شیر بریده: = شیر۳⟨ شیر خام خوردن: (مصدر لازم) [مجاز] غفلت کردن؛ خطا کردن.⟨ شیر خشک: شیری که آن ‌را خشک کرده و به‌صورت گرد درآورده باشند و هنگام ...

فرهنگ معین

(اِ.) ابزاری فلزی که به لوله های گاز یا آب برای باز یا بستن آن وصل می کنند. ؛ ~فلکه شیر قطع و وصل یا تنظیم جریان سیال با دستة دایره ای شکل .

[ په . ] (اِ.) مایعی سفید رنگ و مغذی با طعم شیرین که از پستان های پستانداران ماده پس از زایمان ترشح می شود. ؛~ پاک خورده کنایه از: اصیل و با اصل و نسب ، با حسن نیت و خوش عمل . ؛ از ~ مرغ تا جان آدمیزاد کنایه از: چیزی که یافتنش در حکم محال باشد....

دانشنامه آزاد فارسی

شَئر(یا: شَعْر) از انواع موسیقی بلوچستان. متن آن داستان های حماسی، تاریخی، عاشقانه و مذهبی، رویدادهای اجتماعی، پند و اندرز است شَئر در واقع نوعی داستان سرایی همراه با موسیقی است. شائر به کسی اطلاق می شود که شَئر را با ساز و آواز اجرا کند. درگذشته، شائرهای بلوچ فقط راوی واقعیات تاریخی، حماسی و عاشقانه نبودند و گاه خود از عوامل شکل گیری رویدادهای مذکور بودند. این نوع موسیقی معمولاً در مجالس بزرگ، مح...

فرهنگ فارسی

(عامیانه) شیرابه

(نجوم) برج اسد، ماه مرداد

وسیله‌ای برای باز و بسته کردن جریان سیال

مایع غذایی سفیدرنگی که از پستان مادر می تراود

(جانورشناسی) جانور گوشتخوار از تیره‌ی گربه سانان، هژبر

عنوان پادشاهی محلی ماورائ النهر ( شاه بامیان را شیر بامیان و شاه ختلان را شیر ختلان گفته اند ) .
نام برج پنجم از دوازده برج فلکی .

دانشنامه عمومی

شیر ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:شیر (خوراکی)، مایع سفیدرنگ خوراکیشیر (وسیله)، وسیله ای معمولاً فلزی برای بازوبست، تنظیم و کنترل جریان مایعات یا گازهاشیر صنعتی، وسیله ای برای قطع و وصل جریان سیال ها در خط لوله ها و شبکه های لوله کشی و محیط های صنعتیشیر (صورت فلکی)wiki: خانه خورشید نیز می گویند.wiki: گازها در لوله کشی به کار می رود. امروزه انواع بسیاری از شیرها طراحی و ساخته می شون...

نقل قول

شیر، پستانداری از خانواده گربه ایان است.• «از این جهت شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ بیابان ایشان را تاراج خواهد کرد و پلنگ بر شهرهای ایشان به کمین خواهد نشست و هرکه از آن ها بیرون رود دریده خواهد شد زیرا که تقصیرهای ایشان بسیار و ارتدادهای ایشان عظیم است.» -> انجیل عهد عتیق، کتاب ارمیاء، ۵، ۶• «پس من برای ایشان مثل شیر خواهم بود و مانند پلنگ به سر راه بر ایشان حمله خواهم آورد و پرده دل ایش...

گویش مازنی

خیس تر

اندک و مختصر

آبادی بزرگ کوهستانی میان کلاردشت و گلیجان ییلاقی شامل دو ...

/sheyar/ اندک و مختصر & آبادی بزرگ کوهستانی میان کلاردشت و گلیجان ییلاقی شامل دو هزار، داکو و مناطق ییلاقی لنگای عباس آباد این آبادی امروزه در مرز جغرافیایی غرب مازندران واقع شده است & خیس تر

جملات نمونه

شیر گاز

gas tap

شیر بز

goat milk

شیر گاو

cow milk

شیر تخلیه

petcock

شیر دوشیدن

to milk

از شیر گرفتن

to wean

شیر مالت

malted milk

شیر چند راههmanifold...

گویش اصفهانی

تکیه ای: šir
طاری: šir
طامه ای: šir
طرقی: šir
کشه ای: šir
نطنزی: šir

گویش بختیاری

1. شیر (جانور)؛ 2. شیر (خوردنى).

مترادف و متضاد

ارسلان، اسد، حیدر، ضرغام، ضیغم، هژبر

۱. ارسلان، اسد، حیدر، ضرغام، ضیغم، هژبر
۲. لبن

valve (اسم)در، سوپاپ، سر پوش، دریچه، شیر، لامپplug (اسم)در، سر، قاش، دو شاخه، شیر، توپی، قاچ، سوراخ گیر، دوشاخه کلید اتصال، سربطریlion (اسم)چاپار، شیر، برج اسد، شیر نر، هژبرfauthorcet (اسم)شیر آب، شیر، شیر بشکهtap (اسم)شیر آب، شیر، ضربت اهستهmilk (اسم)شیر، شیره گیاهی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] شیر (ابهام زدایی). شیر ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • شیر مایع، مایعی ترشح شونده از غدد پستانی انسان یا حیوان ماده• شیر درنده، حیوانی درنده و معروف• شیر ابزار، وسیله ای با بستن یا باز کردن دریچه ای، برای تنظیم یا قطع و وصل جریان مایع یا گاز...wikifeqh: شیر_(ابهام_زدایی)...

واژه نامه بختیاریکا

بِه شیر بیدِن
هی شیر هی شیر کِردِن

کلمات مرتبط

  • شیر آب
  • شیر آتشنشانی
  • شیر ابی
  • شیر اسا
  • شیر افشان
  • شیر افکنی
  • شیر الغه
  • شیر املج
  • شیر امله
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات