شیبت . [ ش َ ب َ ] (از ع ، اِ) بمعنی ریش و لحیه : شیبت سپید در خاک مالید و بساط بارگاه بنثار جواهر پر کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 205). || (اِمص ) پیری . (غیاث ) (دهار) : که شیبت درآمد بروی شباب شبت روز شد دیده برکن ز خواب .سعدی ....
فرهنگ فارسی
بمعنی ریش و لیحه : شیبت سپید در خاک مالید و بساط بارگاه بنثار جواهر پر کرد یا پیری .