معانی کلمه : شیبانی
لغت نامه دهخدا
شیبانی . [ش َ ] (اِخ ) ابوامیه . تابعی است . (یادداشت مؤلف ).
شیبانی . [ ش َ] (اِخ ) ابوالاسود. رجوع به أبوالاسود شیبانی شود.
شیبانی . [ ش َ] (اِخ ) ذهل بن ثعلبه . رجوع به ذهل ابن ثعلبه شود.

شیبانی . [ش َ ] (اِخ ) ابوامیه . تابعی است . (یادداشت مؤلف ).
شیبانی . [ ش َ] (اِخ ) ابوالاسود. رجوع به أبوالاسود شیبانی شود.
شیبانی . [ ش َ] (اِخ ) ذهل بن ثعلبه . رجوع به ذهل ابن ثعلبه شود.