شیب . [ ش ُ ی ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ أشیب . (منتهی الارب ). رجوع به اشیب شود.
شیب . [ ش ُی ْ ی َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اشیب . (از اقرب الموارد). رجوع به اشیب شود.
سفید شدن موی سر؛ سپیدی موی؛ پیری.
۱. شیفته؛ آشفته؛ سرگشته
۲. (اسم مصدر) شکنجه.
〈 شیب و تیب: پریشانی و آشفتگی: ◻︎ شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب / فرزند آدمی به تو اندر به شیب و تیب (رودکی: ۴۹۳).
(اِ.) پایین ، سرازیری .
(ش یْ) (اِ.) رشتة تازیانه .
(شَ یا ش ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سفید شدن موی . 2 - (اِمص .) پیری .
(اِ.)1 - آمیختگی ، امتزاج . 2 - تکان ، لرزش . 3 - سرگشته ، آشفته .
سر
جنبش، لرزش
نشیب ≠ فراز
پیری، کهنسالی
اختلاط، امتزاج
آشفته، پریش، پریشان
سرازیر، سرازیری، سراشیب
حیرتزده، سرگردان، سرگشته، واله
۱. نشیب
۲. سر
۳. سرازیر، سرازیری، سراشیب
۴. پیری، کهنسالی
۵. اختلاط، امتزاج
۶. جنبش، لرزش
۷. حیرتزده، سرگردان، سرگشته، واله
۸. آشفته، پریش، پریشان ≠ فراز