معانی کلمه : شگرفی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
نیکویی، زیبایی: کز شگرفیّ و دلبریّ و خوشی / بود یاری سزای نازکشی (نظامی۴: ۶۲۸ ).
فرهنگ فارسی
۱ - نیکویی زیبایی . ۲ - احتشام بزرگی . ۳ - قوت نیرومندی . ۴ - عجیبی شگفتی . ۵ - ندرت کمیابی .
مترادف و متضاد
excellence (اسم)
مزیت، برتری، تفوق، خوبی، رجحان، شگرفی، ممتازی، علو مقام
