معانی کلمه : شکیل
لغت نامه دهخدا
شکیل . [ ش َ ] (ع اِ) کف خون آمیخته ای که بر دهانه ٔ لگام پیدا شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
مکر؛ حیله؛ تزویر؛ فریب.
۱. خوشگل؛ زیبا.
۲. خوشاندام؛ خوشریخت.
مکر، حیله، تزویر، فریب.
۱. خوشگل، زیبا.
۲. خوش اندام، خوش ریخت.
۱. خوشگل، زیبا.
۲. خوش اندام، خوش ریخت.
فرهنگ معین
(شَ) [ ع . ] (ص .) در فارسی : خوش - ریخت .
(ش ) [ ممال شکال ] (اِ.) 1 - ریسمانی که بر پای اسب و ستر بدخو بندند؛ چدار. 2 - زنجیری که بدان کارد و خنجر را به کمربند متصل کنند. 3 - سیخ آهنین یا چوبین که بدان اجزای در را به هم متصل سازند. 4 - (کن .) فریب ، حیله ، نیرنگ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - ریسمانی که بر پای اسب و استر بد خو بندند چدار . ۲ - زنجیری که بدان کارد و خنجر را به کمر بند متصل کنند ۳ - سیخ آهنین یا چوبین که بدان اجزای در را به هم متصل سازند . ۴ - فریب حیله نیرنگ .
مکر و فریب و حیله یا نام درختی است
مکر و فریب و حیله یا نام درختی است
فرهنگ اسم ها
اسم: شکیل (پسر) (عربی) (تلفظ: shakil) (فارسی: شَکیل) (انگلیسی: shakil)
معنی: زیبا، پسر خوش چهره
معنی: زیبا، پسر خوش چهره
مترادف و متضاد
چشمنواز، قشنگ، متناسب
خوشاندام، خوشگل، زیبا
۱. چشمنواز، قشنگ، متناسب
۲. خوشاندام، خوشگل، زیبا
فرهنگ فارسی ساره
خوش ریخت، زیبا
