معانی کلمه : شکی
لغت نامه دهخدا
شکی . [ ش َک ْی ْ ] (ع مص ) گله کردن در کار خود بسوی خدا. (ناظم الاطباء). رجوع به شکایة و شکیة شود.
شکی . [ ش َک ْ کا ] (اِخ ) نام دهی در ارمنیه که از آن لگام و پوست آورند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ فارسی
شهریست در مشرق ماورائ قفقاز که در کتب تاریخ مکرر ذکر آن آمده و آن اکنون تابع جمهوری آذربایجان شورویست .
( صفت ) منسوب به شک گمانی ظنی .
گله کرده شده یا اندک بیمار .
( صفت ) منسوب به شک گمانی ظنی .
گله کرده شده یا اندک بیمار .
دانشنامه عمومی
(افغانی) گمان و تردید. || نام یکی از پنج شهرستان استان بدخشان در افغانستان.
گویش مازنی
تیره ای از طایفه ی علیشاهی ساکن در شهرستان کتول
/shakki/ تیره ای از طایفه ی علیشاهی ساکن در شهرستان کتول
