معانی کلمه : شکوخیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سکندری خوردن، لغزیدن، به سردرآمدن، افتادن: چو از سرکشی کرد هر سو نگاه / شکوخید و افتاد بر خاک راه (آغاجی: شاعران بی دیوان: ۱۹۶ ).
۲. ترسیدن.
۲. ترسیدن.
فرهنگ معین
(ش دَ ) (مص ل . ) ۱ - لغزیدن ، سکندری خوردن . ۲ - ترسیدن .
