معانی کلمه : شکل
لغت نامه دهخدا
شکل . [ ش َ ک َ ] (اِخ ) نام پدر بطنی از تازیان . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
شکل . [ ش ُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ شکال . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به شکال شود.
شکل . [ ش ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَشکَل و شَکلاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به اشکل و شکلاء شود.
فرهنگ عمید
۱. مثل؛ مانند؛ شبیه؛ نظیر.
۲. صورت کسی یا چیزی؛ چهره؛ صورت.
۳. حالت؛ وضع.
۱. در عروض، اجتماع خبن و کف، چنانکه از مستفعلن حرف دوم و هفتم را ساقط کنند و متفعل بماند و مفاعل به جایش بیاورند.
۲. (اسم مصدر) قرار دادن اعراب و حرکت در کلمات.
فرهنگ معین
(شَ) [ ع . ] (مص ل .) پوشیده شدن امری .
(شَ یا ش ) [ ع . ] (اِ.) 1 - صورت ، چهره . 2 - پیکر. 3 - نظیر، مانند. 4 - حالت ، وضع ، کیفیت . 5 - ترکیب و ساختار بیرونی چیزی .
(شَ یا ش ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - صورت ، چهره . ۲ - پیکر. ۳ - نظیر، مانند. ۴ - حالت ، وضع ، کیفیت . ۵ - ترکیب و ساختار بیرونی چیزی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ساختار و طرح یک اثر موسیقایی
( اسم ) ۱ - چهره صورت روی سیما . ۲ - پیکر کالبد . ۳ - رسم طریقه . ۴ - مانند شبه مثل . ۵ - نگاره . ۶ - هیئتی است که از احاطه یک یا چند حد به وجود آید و از مقوله کیف است و کاملترین اشکال کروی است . ۸ - شکلک جمع : اشکال .
جمع شکال
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
قیافه – هیبت
مترادف و متضاد
تصویر، نقش
شبه، مانند، مثل
طرز، گونه، وجه، وضع
چهره، رخسار، روی، صورت
ساخت، فرم، قالب، هیئت، هیکل
۱. چهره، رخسار، روی، صورت
۲. ساخت، فرم، قالب، هیئت، هیکل
۳. طرز، گونه، وجه، وضع
۴. تصویر، نقش
۵. شبه، مانند، مثل
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ریخت، نگاره، آرایه
واژه نامه بختیاریکا
شِلق
