معانی کلمه : شکال
لغت نامه دهخدا
شکال . [ ش َک ْ کا ] (ع ص ) بسیار شکل کننده . || ظریف . (غیاث ).
شکال . [ ش ِ ] (اِخ ) از متکلمین شیعی . باهشام بن الحکم در اصل امامت هم عقیده ولی در بعضی امور با او مخالف بود. از کتب اوست : کتاب الامامة. کتاب المعرفة. کتاب فی الاستطاعة و غیره . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
پای بند ستور، ریسمانی که به چهار دست وپای اسب یا استر می بندند: خاطر آرد پس شکال اینجا ولیک / بسکُلد اشکال را استور نیک (مولوی: ۳۷۹ ).
فرهنگ معین
(ش ) [ ع . ] (اِ. ) پای بند ستور.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پای بند ستور ریسمانی که به دست و پای ستوران بندند . یا شکال بر نهادن . پای بند بستن بستور .
بسیار شکل کننده یا ظریف .
بسیار شکل کننده یا ظریف .
فرهنگ اسم ها
اسم: شکال (دختر) (فارسی) (تلفظ: shekal) (فارسی: شِکال) (انگلیسی: shekal)
معنی: در گویش مازندران آهو
معنی: در گویش مازندران آهو
واژه نامه بختیاریکا
( شِکال ) شکار
