معانی کلمه : شکار
لغت نامه دهخدا
شکار. [ ش ِ ] (ع اِ) ج ِ شَکْر و شِکْر. (ناظم الاطباء). رجوع به شکر شود.
فرهنگ عمید
هر حیوانی که آن را با تیر زده یا با دام می گیرند، حیوان صیدشده، نخجیر، صید.
فرهنگ معین
(ش ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - صید، حیوانی که شکار شود. ۲ - (عا. ) ناراحت ، رنجیده .
فرهنگ فارسی
حیوانی که برای استفاده از گوشت یا دیگر اندامهای آن یا صرفاً به خاطر تفریح شکار میشود متـ . صید
صید، اشکار، هرحیوانی راکه باتیربزنند، صیدشده
( اسم ) ۱ - صید نخجیر. ۲ - هر حیوانی که صید شود . ۳ - هر چیز رایگان مفت . ۴ - یغما غارت . ۵ - لقمه چرب و نرم ۶ - بز کوهی . ۷ - ناراحت .
جمع شکر
( اسم ) ۱ - صید نخجیر. ۲ - هر حیوانی که صید شود . ۳ - هر چیز رایگان مفت . ۴ - یغما غارت . ۵ - لقمه چرب و نرم ۶ - بز کوهی . ۷ - ناراحت .
جمع شکر
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
شکار
/shekaar/ شکار
گویش اصفهانی
تکیه ای: šokâr
طاری: ešgâr
طامه ای: šekâr
طرقی: ešgâr
کشه ای: ešgâr
نطنزی: šekâr
مترادف و متضاد
مفت
بزکوهی
شکارگاه
غارت، یغما
بشگرد، بشگر، صید، نخجیر
۱. بشگرد، بشگر، صید، نخجیر
۲. بزکوهی
۳. شکارگاه
۴. غارت، یغما
۵. مفت
واژه نامه بختیاریکا
شِکال
فرهنگستان زبان و ادب
{game, game animals} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] حیوانی که برای استفاده از گوشت یا دیگر اندام های آن یا صرفاً به خاطر تفریح شکار می شود
متـ . صید
