معانی کلمه : شوی
لغت نامه دهخدا
شوی . [ ش َ وا] (ع اِ) ج ِ شاة. (منتهی الارب ). رجوع به شاة شود.
شوی . [ ش َ وی ی ] (ع اِ) ج ِ شاة. (منتهی الارب ). رجوع به شاة شود.
شوی . [ ش َ ] (اِ) پیراهن است و به عربی قمیص گویند. (برهان ). شبی . رجوع به شبی شود.
فرهنگ عمید
شوهر#NAME?
آنچه از گوشت که بریان شده؛ گوشت کبابکرده؛ بریان.
۱. = شُستن
۲. شوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): رختشوی، مردهشوی.
۱. = شُستن
۲. شوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): رخت شوی، مرده شوی.
آنچه از گوشت که بریان شده، گوشت کباب کرده، بریان.
= شوهر
۲. شوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): رخت شوی، مرده شوی.
آنچه از گوشت که بریان شده، گوشت کباب کرده، بریان.
= شوهر
فرهنگ معین
(شَ) (اِ.) پیراهن .
[ په . ] (اِ.) شوهر.
(اِ.) گوشت کباب کرده ، گوشت بریان .
[ په . ] (اِ. ) شوهر.
(اِ. ) گوشت کباب کرده ، گوشت بریان .
(شَ ) (اِ. ) پیراهن .
(اِ. ) گوشت کباب کرده ، گوشت بریان .
(شَ ) (اِ. ) پیراهن .
فرهنگ فارسی
( اسم ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند .
مال پست یا ستور ریزه
مال پست یا ستور ریزه
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
جفت، زوج، شو، شوهر، مرد، همسر ≠ زن، زوجه، عیال
husband (اسم)
کشاورز، مرد، شوهر، شوی، گیاه پرطاقت
