معانی کلمه : شوک
لغت نامه دهخدا
شوک . (اِخ ) ناحیه ای است نجدی در نزدیکی حجاز. (از معجم البلدان ).
شوک . [ شُک ْ ] (فرانسوی ، اِ) شُک . ضربه ٔ شدید. تکان سخت .حالت ناگهانی که به شخص عارض شود و قوای او رو به ضعف گذارد. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شُک شود.
فرهنگ عمید
خار.
۱. ضربه؛ تکان شدید.
۲. (پزشکی) حالتی که ناگهان به انسان دست میدهد و قوای بدن رو به سستی و ضعف میگذارد.
۱. ضربه، تکان شدید.
۲. (پزشکی ) حالتی که ناگهان به انسان دست می دهد و قوای بدن رو به سستی و ضعف می گذارد.
خار.
۲. (پزشکی ) حالتی که ناگهان به انسان دست می دهد و قوای بدن رو به سستی و ضعف می گذارد.
خار.
فرهنگ معین
(شَ) [ ع . ] (اِ.) خار.
(شُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - ضربه ، تکان شدید. 2 - حالتی ناگهانی که به شخص عارض شود و قوای او رو به ضعف گذارد.
(شُ ) [ فر. ] (اِ. ) ۱ - ضربه ، تکان شدید. ۲ - حالتی ناگهانی که به شخص عارض شود و قوای او رو به ضعف گذارد.
(شَ ) [ ع . ] (اِ. ) خار.
(شَ ) [ ع . ] (اِ. ) خار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خار، واحدش شوکه، اشواک جمع، ضربه، تکان شدید، حالتی است ناگهانی که ضعف می آورد
( اسم ) ۱ - ضربه شدید تکان سخت . ۲ - حالتی ناگهانی که به شخص عارض شود و قوای بزرگواری او رو به ضعف گذارد .
ظاهرا در شعر ذیل یا صفتیست برای گل چون گنده و متعفن و از جنس لجن و غیره .
( اسم ) ۱ - ضربه شدید تکان سخت . ۲ - حالتی ناگهانی که به شخص عارض شود و قوای بزرگواری او رو به ضعف گذارد .
ظاهرا در شعر ذیل یا صفتیست برای گل چون گنده و متعفن و از جنس لجن و غیره .
دانشنامه عمومی
ضربه.
گویش مازنی
گوست راسته ی حیوان
/shok/ گوست راسته ی حیوان
گویش بختیاری
خار.
مترادف و متضاد
تیغ، خار
صدمه، ضربه، لطمه
تشنج، شوکه، منقلب
۱. صدمه، ضربه، لطمه
۲. تشنج، شوکه، منقلب
thorn (اسم)
تیغ، خار، سرتیز، شوک
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تکانه
واژه نامه بختیاریکا
شوم. کنایه از جغد
فرهنگستان زبان و ادب
{shock} [پزشکی] حالتی که به علت اُفت فشار خون سرخرگی و کم شدن حجم خون بروز کند
[اقتصاد] ← ضربه 2
[اقتصاد] ← ضربه 2
