معانی کلمه : شوم رای
لغت نامه دهخدا
شوم رای. ( ص مرکب )که رای و نظر نحس و بد دارد. بداندیشه :
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.
فرهنگ فارسی
که رای و نظر نحس و بد داشته باشد بد اندیشه .
کلمات مرتبط
- رایان شور
- خاک زیر را شخم زدن
- شرم و سختی چیزی را کشیدن و دیگر مهم نبودن
- عضوی که از عناصر حیاتی زنده بودن یا زندگیست و نبودش باعث مرگ می شود را گرفته است
- پول را روی مرده بگذاری زنده می شود
- در مسجد را نمی شود کند
- شکم یا دل خود را صابون زدن
- کف دستی را که مو ندارد نمی شود کند
- اگر صلح را می خواهی برای جنگ اماده شو
