معانی کلمه : شومن
لغت نامه دهخدا
شومن. [ م َ / م ِ ] ( هزوارش ، اِ ) به زبان زند و پازند بمعنی پیشانی باشد و به عربی ناصیه خوانند. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
کسی که برنامه ای را در تلویزیون و مانند آن اجرا می کند.
فرهنگ معین
(شُ مَ ) [ انگ . ] (اِمر. ) مردی که عهده دار اجرای برنامه ای (نمایش های تلویزیونی ) است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
متصدی نمایشگاه، موسس نمایشگاه
به زبان زند و پا زند پیشانی باشد و بعربی ناصیه خوانند .
به زبان زند و پا زند پیشانی باشد و بعربی ناصیه خوانند .
