معانی کلمه : شوم
لغت نامه دهخدا
شوم . (ع ص ، اِ) ج ِاَشْیَم و شَیْماء. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
نحس، نامبارک.
فرهنگ معین
(اِ. ) نامبارک .
فرهنگ فارسی
نحس، نامبارک، ضدیمن
( اسم ) نا مبارک نامیمون نحس .
شم مخفف شوم شوم بد و یمن و منحوس .
( اسم ) نا مبارک نامیمون نحس .
شم مخفف شوم شوم بد و یمن و منحوس .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
غذای شب – شام – که به سانسکریت سیم گفته شود
/shom/ غذای شب – شام – که به سانسکریت سیم گفته شود
مترادف و متضاد
بداختر، بدشگون، بدیمن، مشئوم، منحوس، ناخجسته، نامبارک، نامسعود، نامیمون، ناهماگون، ناهمایون، نحس ≠ خجسته، مبارک، میمون، همایون
واژه نامه بختیاریکا
شوک؛ شیم
