شوق . (ع ص ، اِ) ج ِ اَشْوَق . (منتهی الارب ). عشاق . (اقرب الموارد). عاشقان . (منتهی الارب ). مشتاقان . رجوع به اشوق شود.
شوق . [ ش َ وَ ] (اِ) صورتی است از شَبَه ، شَوه . سبج . جزع . حجرالبحیرة. (یادداشت مؤلف ). - مِثل ِ شَبَه یا مِثل ِ شَوَق ؛ در تداول زنان ، سخت سیاه و شفاف (در موی ). (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شَبَه و شَوه و سبج شود....
فرهنگ عمید
۱. برانگیختن به عشق و محبت، میل و رغبت فراوان. ۲. (تصوف ) رغبت سالک برای وصول.
فرهنگ معین
(شَ ) [ ع . ] (اِمص . ) میل ، رغبت .
دانشنامه آزاد فارسی
(در لغت به معنی میل و رغبت) در اصطلاح فلسفه، میل به کمال و دفعِ زیان و جلبِ سود، و از مبادی حرکت. شوق به حسب متعلق آن در سه مورد به کار می رود: ۱. شوق طبیعی یا تسخیری، که تابع اراده نیست؛ مانند چرخش گیاه به طرف نور و رفتن ریشۀ آن به سوی آب. ۲. شوق حیوانی که مبدأ آن ارادۀ نفوس پست یا ادراکات ساقط است؛ مانند کارهای حیوانات و رفتارهای پست انسانی ۳. شوق نفسانی که مبدأ آن ارادۀ نفوس عالیه برای کسب کمال...
فرهنگ فارسی
برانگیختن به عشق ومحبت وبه آرزو آوردن، میل خاطر، رغبت، اشواق جمع، برانگیخته شدن عشق، آرزومندی( اسم ) ۱ - آرزومندی میل اشتیاق رغبت : جمع : اشواق . ۲ - طلب کمال است که بر وجهی دیگر حاصل نباشد زیرا چیزی که عادم امری باشد راسا مشتاق به آن نخواهد شد زیرا تصور آن را نمی کند که مشتاق به آن شود و شوق به معدوم مطلق محال است و بالجمله شوق استدعای کمال است آتشی است که خدای تعالی در دل اولیای خود بر افروزد تا...