معانی کلمه : شورا
فرهنگ عمید
۱. کنکاش، مشورت.
۲. (اسم ) چهل ودومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵۳ آیه، حم، عسق.
۲. (اسم ) چهل ودومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۵۳ آیه، حم، عسق.
فرهنگ معین
(شُ ) [ ع . شوری ' ] ۱ - (اِمص . ) مشورت . ۲ - (اِ. ) هیئتی که برای مشورت کردن جمع می شوند.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱شوینده ۲مرده شوی
/shooraa/ شوینده - مرده شوی
مترادف و متضاد
diet (اسم)
پرهیز، غذا، شورا
moot (اسم)
انجمن، شورا، مجلس خطابه و مناظره
council (اسم)
انجمن، مجلس، مشاوره، شورا، کنکاشگاه
واژه نامه بختیاریکا
( ● ) ؛ لباسشویی
