معانی کلمه : شو
لغت نامه دهخدا
شو. (اِ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند. (فرهنگ فارسی معین ).
شو. [ ش َ / شُو ] (نف مرخم ) مخفف شونده ، وهمیشه بطور ترکیب استعمال میگردد. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
شب#NAME?
شوهر#NAME?
۱. نمایش.
۲. جلوه؛ تظاهر.
۱. = شُدن
۲. شونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تاشو.
= شوهر
= شب
۱. = شُدن
۲. شونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): تاشو.
۱. نمایش.
۲. جلوه، تظاهر.
= شب
۱. = شُدن
۲. شونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): تاشو.
۱. نمایش.
۲. جلوه، تظاهر.
فرهنگ معین
(اِ.) شوی ، شوهر.
(شُ یا شَ) (اِ.) شب ، لیل .
(شُ) [ انگ . ] (اِ.) نمایش (به ویژه در تلویزیون ).
(اِ.) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند، مالند.
(شُ یا شَ ) (اِ. ) شب ، لیل .
(اِ. ) شوی ، شوهر.
(شُ ) [ انگ . ] (اِ. ) نمایش (به ویژه در تلویزیون ).
(اِ. ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند، مالند.
(اِ. ) شوی ، شوهر.
(شُ ) [ انگ . ] (اِ. ) نمایش (به ویژه در تلویزیون ).
(اِ. ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند، مالند.
دانشنامه آزاد فارسی
شو (Shu)
در اساطیر مصر، خدایی که تجسّم هوای زندگی بخش بود. مخلوق آتوم، خدای خورشیدِ هِلیوپولیس، بود. گِب (زمین)، و نوت (آسمان) فرزندان شو بودند.
در اساطیر مصر، خدایی که تجسّم هوای زندگی بخش بود. مخلوق آتوم، خدای خورشیدِ هِلیوپولیس، بود. گِب (زمین)، و نوت (آسمان) فرزندان شو بودند.
wikijoo: شو
فرهنگ فارسی
شب
شب، شوی، شوهر، نمایش، جلوه، تظاهر
( اسم ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند .
شست و شو گل سر شور
( اسم ) آهار که بر روی تار پارچه ای که می بافند مالند .
شست و شو گل سر شور
دانشنامه عمومی
(لری، ممسنی) [shab] شب.
گویش مازنی
پسوندی به معنی شوینده
۱شوهر ۲رونده ۳این نام پس از یک نام متمم می آید
/sho/ شب & شوهر - رونده ۳این نام پس از یک نام متمم می آید & پسوندی به معنی شوینده
واژه نامه بختیاریکا
( شُو ) ( دا ) ؛ شبان؛ چوپان
خیس؛ شور ( امر شستن )
( شَو ) شب
کاچی
شی
خیس؛ شور ( امر شستن )
( شَو ) شب
کاچی
شی
