Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شهید

تلفظ بین المللی : /ʃˈahid/ تلفظ :‌ [S'ahid]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • شهید اول
  • شهید ثالث
  • شهید ثانی
  • شهید شدن
  • شهید کردن
  • شهید گشتن
  • شهید راه خدا کردن
  • شهید اول محمد بن مکی
  • شهید بلخی ابوالحسن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

شهید. [ ش ُ هََ ] (اِخ )احمدبن عبدالملک بن شهید. ادیب است . (منتهی الارب ).

شهید. [ ش َ ] (اِخ ) شاه شهید؛ لقبی است که به ناصرالدین شاه قاجار پس از مرگ دادند. (یادداشت مؤلف ).

شهید. [ ش ُ هََ ] (اِخ ) زاهد عمربن سعیدبن شهید. امیر قلعه ای است ، و در نسخه ای امیر حمص . (منتهی الارب ). زاهد عمربن سعدبن شهید. (تاج الع...

فرهنگ عمید

۱. کشته شده در راه خدا.
۲. از نام های خداوند.

فرهنگ معین

(شَ ) [ ع . ] (ص . ) کشته شده در راه خدا و دین و وطن . ج . شهدا. ج . شهدا. ، ~ کسی بودن سخت شیفتة کسی بودن .

دانشنامه آزاد فارسی

(در لغت به معنای شاهدی که حضوری آگاهانه در واقعه ای داشته باشد) در اصطلاح فقهی و ادبی و تاریخی اسلام کسی را گویند که هنگام جهاد در راه خدا به دست مخالفان کشته شده باشد. همچنین شهید از اسماء حسنای خداوند است که هفده بار در قرآن به معنی گواه (و نه فقط با همین لفظ) آمده است. در سبب نام گذاری کشتۀ راه خدا به شهید گفته اند، از این جهت که به خون خود بر ایمان خویش شهادت می دهد، یا جانبازی خود را گواه و ش...

فرهنگ فارسی

بلخی . ابوالحسن شهید بن حسین جهوادنکی بلخی شاعر و متکلم قرن چهارم ه. ( ف. ۳۲۵ ه.ق . ) او را با ابوبکر محمد بن زکریای رازی مناظراتی بوده و هریک بر دیگری نقضی وردی داشته است . شهید در خط نیز استاد بود و اشعار عری هم می سرود .وی از بلخ بچغانیان نزد او علی محتاج رفت و از جمله ممدوحان او نصر بن احمد سامانی و ابو عبد الله محمد بن احمد جیهانی را ذکر کرده اند رودکی در رثای او قطعه ای سروده . شهید مانند رو...

دانشنامه عمومی

(پیشنهاد کاربران) جانگواه.

شهید یا جان باخته (عربی است از ریشهٔ «ش-ه-د»؛ مصدرش «شهادَه» به معنای: شاهد و حاضر بودن و گواهی دادن) کسی است که برای طرفداری، نپذیرفتن، زهد، آزار-شکنجه می بیند یا می میرد تا از باوری پشتیبانی کند یا خواستهٔ گروهی بیرونی را برآورد.نمایی از گلستان شهدا نجف آباد:شهید لفظی عربی و صیغه مبالغه از ریشهٔ «شَهَدَ» و اسم مصدر «شهادَه» به معنای شاهد و حاضر بودن و گواهی دادن ...

مترادف و متضاد

کشته

شاهد، گواه

۱. کشته
۲. شاهد، گواه

martyr (اسم)
شهید

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] کشته راه خدا در جهاد با دشمنان را شهید گویند. از عنوان یاد شده در بابهای طهارت، حج و جهاد سخن گفته اند.شهید- که در فقه موضوع احکامی خاص همچون بی نیازی از غسل و کفن قرار گرفته- عبارت است از کسی که در جهاد با کافران یا باغیان در میدان جنگ کشته شود، به شرط آنکه جنگ با اذن پیامبر صلّی اللَّه علیه وآله یا امام علیه السّلام و یا نایب خاص ایشان باشد.حکم کشته شده در جهاد دفاعی در عصر غیبتآیا بر...

فرهنگ فارسی ساره

جانباخته


کلمات مرتبط

  • شهید اول
  • شهید ثالث
  • شهید ثانی
  • شهید شدن
  • شهید کردن
  • شهید گشتن
  • شهید راه خدا کردن
  • شهید اول محمد بن مکی
  • شهید بلخی ابوالحسن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات