معانی کلمه : شهرک
لغت نامه دهخدا
شهرک . [ ش َرَ ] (اِخ ) دهی از دهستان بدوستان تابع اهر است و 837 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
فرهنگ عمید
۱. مجموعه ای مسکونی و نسبتاً بزرگ در داخل یک شهر.
۲. [قدیمی] شهر کوچک، قصبه.
۲. [قدیمی] شهر کوچک، قصبه.
فرهنگ معین
(شَ رَ ) (اِمصغ . ) ۱ - شهر کوچک . ۲ - مجموعة مسکونی دارای تأسیسات شهری (آب ، برق ، خیابان ، فروشگاه )، که خانه ها، ساکنان یا مساحت کمی دارد و از لحاظ اداری بخشی از یک شهر به شمار می رود.
دانشنامه آزاد فارسی
شَهرَک
رجوع شود به:طالقان، شهر
رجوع شود به:طالقان، شهر
wikijoo: شهرک
فرهنگ فارسی
مصغرشهر، شهرکوچک، قصبه
شهر خرد شهر کوچک .
شهر خرد شهر کوچک .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
town (اسم)
قصبه، شهر، شهرک، شهر کوچک، قصبه حومه شهر
