معانی کلمه : شهامت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دلیری، بی باک و نترس بودن.
فرهنگ معین
(شَ مَ ) [ ع . شهامة ] (اِمص . ) دلیری .
فرهنگ فارسی
زرنگ وچالاک شدن، دلیروبی باک کوبزرگواربودن، دلیری وبیباکی، توانایی وبزرگی وفرمانروایی
( اسم ) ۱ - بی باکی دلیری توانایی. ۲ - آفتاب .
( اسم ) ۱ - بی باکی دلیری توانایی. ۲ - آفتاب .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: šahāmat) (عربی) بی باکی ، دلیری ، حالت ترس نداشتن از چیزی یا کسی در انجام کاری یا گفتن مطلبی.
اسم: شهامت (پسر) (عربی) (تلفظ: šahāmat) (فارسی: شهامت) (انگلیسی: shahamat)
معنی: بی باکی، دلیری، حالت ترس نداشتن از چیزی یا کسی در انجام کاری یا گفتن مطلبی
معنی: بی باکی، دلیری، حالت ترس نداشتن از چیزی یا کسی در انجام کاری یا گفتن مطلبی
مترادف و متضاد
بیباکی، جرات، جسارت، چالاکی، چستی، دلاوری، زهره، شجاعت، عرضه، مردانگی
