معانی کلمه : شهادت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. گواهی دادن.
۲. (حقوق، فقه ) بیان کردن آنچه به چشم دیده شده در نزد حاکم و قاضی.
۳. (فقه ) گواهی دادن به یگانگی خدا.
۴. شهید شدن، کشته شدن در راه خدا.
۲. (حقوق، فقه ) بیان کردن آنچه به چشم دیده شده در نزد حاکم و قاضی.
۳. (فقه ) گواهی دادن به یگانگی خدا.
۴. شهید شدن، کشته شدن در راه خدا.
فرهنگ معین
(شَ دَ ) [ ع . شهادة ] (مص ل . ) ۱ - گواهی دادن . ۲ - کشته شدن در راه خدا. ۳ - کلمة اشهدان لااله الا الله.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - گواهی دادن . ۲ - کشته شدن در راه خدا شهید گردیدن شهادت امام حسین (ع ) . یا شربت شهادت . شهید شدن . یا شهادت سر بسته . گواهیی که در آن شک و ریب و غرضی نباشد و از روی اخلاص و راستی ادا شود . یا عالم شهادت . عالم اجسام عالم ناسوت مقابل عالم غیب . یا قول شهادت . گفتن کلمه شهادت . یا کلمه شهادت . لا اله الا الله و محمد رسول الله .
دانشنامه عمومی
(پیشنهاد کاربران) جانگواهی.
نقل قول
مترادف و متضاد
تایید، گواهی
شهیدشدن، مرگ
۱. تایید، گواهی
۲. شهیدشدن، مرگ
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
جانباختگی، گواه
