معانی کلمه : شه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شاه#NAME?
در مقام نفرت و کراهت بر زبان میآورند: ◻︎ شه بر آن عقل و گزینش که تو راست / چون تو کان جهل را کشتن سزاست (مولوی: ۲۶۷).
= شاه
در مقام نفرت و کراهت بر زبان می آورند: شه بر آن عقل و گزینش که تو راست / چون تو کان جهل را کشتن سزاست (مولوی: ۲۶۷ ).
در مقام نفرت و کراهت بر زبان می آورند: شه بر آن عقل و گزینش که تو راست / چون تو کان جهل را کشتن سزاست (مولوی: ۲۶۷ ).
فرهنگ معین
(شُ ) (اِ. ) کلمه ای است که هنگام نفرت و بیزاری بر زبان آورند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
شه (به مجاری: Sé) یک شهرداری در مجارستان است که در شهرستان واس واقع شده است. شه ۶٫۰۳ کیلومتر مربع مساحت و ۱٬۲۹۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای مجارستان
فهرست شهرهای مجارستان
wiki: شه
گویش مازنی
شبنم ژاله
باران نرم کج باران
/she/ شبنم ژاله & باران نرم کج باران
واژه نامه بختیاریکا
( شَه ) از امراض؛ نماد سختی؛ درد؛ وضعیت غیر عادی؛ و تاریکی است. مثلاً شه زمستو یا شَو شَه
( شَه ) سیاه
( شَه ) سیاه
