معانی کلمه : شناخت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آشنایی.
۲. فهم و دریافت.
۳. علم و معرفت: نه هر سخن که برآید بگوید اهل شناخت / به سرّ شاه سر خویشتن نشاید باخت (سعدی: ۱۳۰ ).
۲. فهم و دریافت.
۳. علم و معرفت: نه هر سخن که برآید بگوید اهل شناخت / به سرّ شاه سر خویشتن نشاید باخت (سعدی: ۱۳۰ ).
فرهنگ معین
(ش ) ۱ - (مص م . ) شناسایی . ۲ - (اِمص . ) دریافت . ۳ - معرفت .
فرهنگ فارسی
افکار، دانستهها، تفاسیر، تعابیر، دریافتها و اندیشههای هر فرد
مصدرمرخم، شناسایی، آشنایی، فهم ودریافت، علم
( مصدر اسم ) ۱ - شناسایی آشنایی . ۲ - دریافت اندر یافت ادراک فهم . ۳ - علم معرفت . ۴ - ( اسم ) شناخته .
( مصدر اسم ) ۱ - شناسایی آشنایی . ۲ - دریافت اندر یافت ادراک فهم . ۳ - علم معرفت . ۴ - ( اسم ) شناخته .
دانشنامه عمومی
آشنا
گویش مازنی
آشنا
گویش اصفهانی
تکیه ای: bešešnâsâ
طاری: vâšeynâsâ
طامه ای: veyešnâsâ
طرقی: vâšyâsâ
کشه ای: vâšeynâsâ
نطنزی: bašešnâsâ
مترادف و متضاد
آشنا
آشنایی، اطلاع، درک، وقوف
آگاهی، بینش، دانش، شناسایی، عرفان، علم، معرفت
۱. آگاهی، بینش، دانش، شناسایی، عرفان، علم، معرفت
۲. آشنایی، اطلاع، درک، وقوف
۳. آشنا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
شنخت؛ شناخته شده؛ آشنا
شنخت
شنخت
فرهنگستان زبان و ادب
{cognition} [روان شناسی] افکار، دانسته ها، تفاسیر، تعابیر، دریافت ها و اندیشه های هر فرد
