شمول . [ ش َ ] (اِ) جمعیت و سامان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (برهان ). جمعیت . (فرهنگ جهانگیری ) : نریمان بشد شاد گفتا بمول همه کارهای جهان شد شمول .
اسدی (از جهانگیری ).
شمول . [ ش َ ] (ع اِ) نامی است می را....
فرهنگ عمید
همه را فرارسیدن، همه را فراگرفتن، احاطه کردن.
فرهنگ معین
(شُ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) فرا گرفتن ، احاطه کردن . ۲ - (اِمص . ) احاطه .
دانشنامه آزاد فارسی
شُمول (inclusion)در ریاضیات، اشتمال مجموعه ای چونA بر مجموعه ای مانندB یا به عبارت دیگر، قرارداشتن مجموعۀB در مجموعۀ A. فقط در صورتی ممکن است که هر عضوB متعلق بهA نیز باشد. در این صورت، می گویند مجموعۀA شامل مجموعۀB است و می نویسندA ⊇ B؛ یا مجموعۀB زیرمجموعۀA است و می نویسند B⊆ A.wikijoo: شمول...
فرهنگ فارسی
همه رافراگرفتن، احاطه کردن ۱ - ( مصدر ) همه را فرا رسیدن همه را فرا گرفتن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) احاطه . جمعیت و سامان