معانی کلمه : شمرده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شمارده، شماریده، حساب شده.
۲. به شمارآمده.
۲. به شمارآمده.
فرهنگ معین
(ش یا شُ مُ دِ یا دَ ) (ص مف . ) ۱ - حساب کرده ، شماره کرده . ۲ - محسوب داشته .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) حساب کرده شماره کرده . ۲ - محسوب داشته . ۳ - واضح با فاصله : شمرده صحبت می کند .
مترادف و متضاد
واضح
محسوب
شمارهشده
۱. محسوب
۲. واضح
۳. شمارهشده
measured (صفت)
شمرده
