معانی کلمه : شلیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
شل بودن، مانند مردم شل و لنگ راه رفتن.
فرهنگ معین
(شَ دَ ) (مص ل . ) لنگ و ناقص راه رفتن .
فرهنگ فارسی
شل بودن، مانندمردم شل ولنگ راه رفتن
چنگ در زدن تشبث کردن در آویختن به چیزی .
چنگ در زدن تشبث کردن در آویختن به چیزی .
گویش اصفهانی
تکیه ای: bešali
طاری: kolây(mun)
طامه ای: šalâɂan
طرقی: âršalâymun/ârkolâymun
کشه ای: šalâymun
نطنزی: âršalâɂan /ârkolâɂan
مترادف و متضاد
limp (فعل)
خمیدن، لنگیدن، شلیدن
hobble (فعل)
داد و بیداد کردن، خمیدن، لنگیدن، شلیدن، لنگ لنگان راه رفتن، مانع حرکت شدن، دست و پای کسی را بستن
واژه نامه بختیاریکا
( شلیدِن ) شل زدن؛ بد راه رفتن
چُتِهِستِن
چُتِهِستِن
