معانی کلمه : شلوک
لغت نامه دهخدا
شلوک. [ ش َ ] ( اِ ) زلو. علق. شلک. شلکا. ( ناظم الاطباء ). زلو باشد و آن کرمی است که خون از بدن بمکد. ( برهان ). زلو. علق. ( ریاض الادویة ). زالو. رجوع به زالو، شلک و شَلکا شود.
فرهنگ عمید
زالو#NAME?
= زالو
فرهنگ فارسی
( اسم ) زالو زلو .
زلو علق و شلک و شلکا
زلو علق و شلک و شلکا
گویش مازنی
درست راه نرفتن به علت بیماری
/shelook/ درست راه نرفتن به علت بیماری
