۱. پرازدحام.
۲. بینظموترتیب.
۳. پرسروصدا.
〈 شلوغ کردن: (مصدر لازم)
۱. سروصدا کردن.
۲. نظم و ترتیب جایی را برهم زدن.
۳. [مجاز] جلوه دادن موضوعی بزرگتر از آنچه هست؛ اغراق کردن.
پر ازدحام
آشفته، درهمبرهم، بینظم
دارای عادت به بازیگوشی و شیطنت
خیابان شلوغ تهران
Tehran's crowded streets
وضع شلوغ ادارهی ما
our office's chaotic conditions
جمعهها جادهی شمال شلوغ میشود
the Shomal's road becomes congested on fridays
شلوغ شدن
to become disordered or chaotic, to become crowded or bustling, to become congested
تکیه ای: šuluq
طاری: šuluq
طامه ای: šuluq
طرقی: šuluq
کشه ای: šuluq
نطنزی: šuluq
ازدحام، پرازدحام، پرجمعیت، پرسروصدا، پرهیاهو، هیاهو ≠ ساکت