Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شلاق

تلفظ بین المللی : /ʃˈallɑq1/ تلفظ :‌ [S'allAq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • شلاق زن
  • شلاق کش
  • شلاق زدن
  • شلاق زنی
  • شلاق ساخته شده از ذکر گاو
  • شلاق سیخی
  • شلاق و بدن
  • با چماق یا شلاق زدن
  • تنبیه با شلاق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولمترادف و متضادفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شلاق . [ ش َ ] (ع ص ) گستاخ . جسور. بی ادب . (ناظم الاطباء). || (اِ) چماق . (آنندراج ). || عصا. || تازیانه . شلاق . (ناظم الاطباء). رجوع به شَلاّ ق شود.

شلاق . [ ش َل ْ لا ] (ع اِ) زنبیل گدایان و مسکینان و سائلان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).- شلاق درآوردن ؛ گدایی کردن وسؤال نمودن . (ناظم الاطباء).- || سخت رویی کردن در سؤ...

فرهنگ عمید

تازیانه، تازیانه که از تسمه درست می کنند.

فرهنگ معین

(شَ لّ ) [ تر. ] ۱ - (اِ. ) تازیانه . ۲ - (ص . ) شوخ . ۳ - مفسد.

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:تازیانه
wikijoo: شلاق

فرهنگ فارسی

تازیانه، توبره، زنبیل گدایان
۱ - ( اسم ) تازیانه . ۲ - (صفت ) شوخ فتنه انگیز . ۳ - مفسد عیار .
شلاق در آوردن یعنی گدایی کردن و سوال نمودن سخت رویی کردن در سوال .

دانشنامه عمومی

تازیانه یا شلاق ابزاری است که به صورت سنتی از سوی انسان ها به کار گرفته شده تا با ایجاد ترس یا درد حیوانات یا انسان های دیگر را به فرمان خود درآورد. تازیانه دو نوع است، یک نوع آن سخت و محکم است و دیگری کاملاً نرم و انعطاف پذیر است که نوع دوم معمولاً بلندتر است. برخی از تازیانه های ترکیبی از دو نوع اول اند یعنی دسته ای محکم و انتهایی انعطاف پذیر دارند مانند تازیانه های شکار.شلاق زنیتازیانه نه رشتها...

نقل قول

شلاق (فیلم ۲۰۱۴). شلاق (به انگلیسی: Whiplash) فیلمی محصول سال ۲۰۱۴ به کارگردانی دیمین شزل است.
•
wikiquote: شلاق_(فیلم_۲۰۱۴)

مترادف و متضاد

تازیانه

تازیانه، قمچی

lash (اسم)ضربه، تسمه، طعنه، شلاق، تازیانهstick (اسم)وقفه، وضع، چسبندگی، چسبناک، چوب، چماق، عصا، چوب دستی، تاخیر، باهو، شلاق، پیچ درکارswitch (اسم)تعویض، ترکه، شلاق، گزینه، کلید برق، سویچ قطع برق وغیره، راه گزین، سویچ برقwhip (اسم)شلاق، تازیانه، ضربهیا تکانشلاقی، ضربه ناگهانی و شدید، حرکت تند و سریع و با ضربتwhiplash (اسم)شلاق، هر چیزی شبیه شلاقflagellum (اسم)تاژک،...

فرهنگ فارسی ساره

تازیانه

واژه نامه بختیاریکا

( شَلاق ) واحدیست در اندازه گیری؛ یک کف دست
قمچی

کلمات مرتبط

  • شلاق زن
  • شلاق کش
  • شلاق زدن
  • شلاق زنی
  • شلاق ساخته شده از ذکر گاو
  • شلاق سیخی
  • شلاق و بدن
  • با چماق یا شلاق زدن
  • تنبیه با شلاق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات