شق . [ ش ُق ق ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَشَق ّ و شَقّاء. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به اشق و شقاء شود.
شق . [ ش َ ] (ص ) (اصطلاح عامیانه ) مصحف شخ . مغلوط شخ . راست و دراز. راست و سخت : شق و رق . شق شدن . شق کردن . ایستاده و سخت . (یادداشت مؤلف ). راست ِ دراز. (ناظم الاطباء).
۱. نیمۀ بدن؛ یک طرف بدن.
۲. نیمۀ برابر و مساوی از چیزی؛ نیمۀ چیزی.
۳. ناحیه.
۴. کرانه؛ سو.
۱. پاره کردن؛ شکافتن؛ دریدن.
۲. متفرق ساختن.
۳. (اسم) [جمع: شُقُوق] چاک؛ شکاف.
۴. (صفت) جای شکافته و دریده.
۵. (اسم) نصف از هر چیز.
۶. (اسم) صبحدم.
(شَ) [ ع . ] (اِ.) شکاف ، چاک .
(ش ) [ ع . ] (اِ.) 1 - ناحیه . 2 - کرانه ، سو. 3 - نیمة چیزی . 4 - یک طرف بدن یا بار.
شَقْ (shagh) در گویش گنابادی یعنی ایستادن و بلند شدن آلت تناسلی مردانه ، مست شدن و برانگیختگی شهوت || شِقْ:(shegh) در گویش گنابادی یعنی حالت چهره ، ظاهر
سفت راست و محکم
نعوظ
چاک، شکاف
جور، طریقه، طور، نحو، نمط
راست، سیخ، صاف ≠ خمیده، کج
۱. راست، سیخ، صاف
۲. نعوظ
۳. چاک، شکاف ≠ خمیده، کج