شفت . [ ش ُ ] (ص ) ممسک و بخیل . (ناظم الاطباء) (برهان ). بخیل . (آنندراج ).
شفت . [ ش ِ ] (اِمص ) تراوش خون و ریم و زرداب از زخم . (از برهان ) (از فرهنگ جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آرا).
آدم سبک عقل – دیوانه – خل
ماستی که خوب نگرفته و آبکی شده باشد
۱شاخه های نازک و ترکه ای درخت ۲آغل ۳کپک
۱نام مکانی در ولوپی در منطقه ی سوادکوه ۲نام محلی بین راه ...