Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شست

تلفظ بین المللی : /ʃˈast/ تلفظ :‌ [S'ast]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • شست میر
  • شست نهادن
  • شست و شوی
  • شست وشوی بازدارندۀ زنگ
  • شست کردن
  • شست گر
  • شست گشادن
  • شست گشودن
  • شست گیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

شست . [ ش ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) شستن . غسل و غسول . (ناظم الاطباء). مخفف شستن ، در شست و شو. (یادداشت مؤلف ). || (ن مف ) مخفف شسته : ازّ؛ گازر شست . (یادداشت مؤلف ).

شست . [ ش ِ / ش َ ] (مص مرخم ، اِمص ) نشست . مقابل برخاست . اجلاس . (از فرهنگ جهانگیری ) (از ناظم الاطباء)(از انجمن آرا). مخفف نشست . (از برهان ) (غیاث اللغات ). نشستن . جلوس . (فرهنگ فارسی ...

فرهنگ عمید

شصت؛ ۶۰.

= شست‌وشو
⟨ شست‌وشو: عمل شستن چیزی.

۱. قلاب ماهیگیری: ◻︎ بر ماه به شست زلفکان راه گرفت / گیرند به شست ماهی او ماه گرفت (عنصری: ۳۱۰).
۲. دام؛ کمند.

۱. (زیست‌شناسی) انگشت بزرگ دست یا پا؛ انگشت نر؛ ابهام.۲. [قدیمی] زهگیر؛ انگشتانۀ چرمی یا استخوانی که هنگام تیراندازی با کمان بر سر انگشت شست می‌کردند: ◻︎ نظر کن چو سوفار داری به شست / نه آنگه که پرتاب کردی ز دست...

فرهنگ معین

( ~ .) (اِ.) قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، کمند.

(شَ) (اِ.) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام . ؛~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن ، به فراست دریافتن .

(شَ ) (اِ. ) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام . ،~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن ، به فراست دریافتن .
( ~ . ) (اِ. ) قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، کمند.

فرهنگ فارسی

انگشت بزرگ دست وپا، انگشت نر، قلاب ماهیگیری، دام، کمند
( مصدر ) نشستن جلوس .
شستن مخفف شستن درشست و شو

دانشنامه عمومی

انگشت

گویش مازنی

انگشت

گویش اصفهانی

تکیه ای: šas
طاری: šâs
طامه ای: šâs
طرقی: šâs
کشه ای: šâs
نطنزی: šas

تکیه ای: beššošt
طاری: beššošt
طامه ای: boyšošt
طرقی: beššošt
کشه ای: beššošt
نطنزی: baššošt

مترادف و متضاد

حلقه

انگشت

تور، قلاب

جلوس، نشستن

۱. انگشت
۲. تور، قلاب
۳. حلقه
۴. جلوس، نشستن

big toe (اسم)
شست

thumb (اسم)
شست

کلمات مرتبط

  • شست میر
  • شست نهادن
  • شست و شوی
  • شست وشوی بازدارندۀ زنگ
  • شست کردن
  • شست گر
  • شست گشادن
  • شست گشودن
  • شست گیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات