معانی کلمه : شست
لغت نامه دهخدا
شست . [ ش ُ ] (مص مرخم ، اِمص ) شستن . غسل و غسول . (ناظم الاطباء). مخفف شستن ، در شست و شو. (یادداشت مؤلف ). || (ن مف ) مخفف شسته : ازّ؛ گازر شست . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
شصت؛ ۶۰.
= شستوشو
〈 شستوشو: عمل شستن چیزی.
۱. قلاب ماهیگیری: ◻︎ بر ماه به شست زلفکان راه گرفت / گیرند به شست ماهی او ماه گرفت (عنصری: ۳۱۰).
۲. دام؛ کمند.
فرهنگ معین
( ~ .) (اِ.) قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، کمند.
(شَ) (اِ.) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام . ؛~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن ، به فراست دریافتن .
(شَ ) (اِ. ) انگشت بزرگ و پهن دست یا پا، انگشت نر، انگشت ابهام . ،~ کسی خبردار شدن ناگهان پی بردن ، به فراست دریافتن .
( ~ . ) (اِ. ) قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، کمند.
( ~ . ) (اِ. ) قلاب و تور ماهیگیری ، دام ، کمند.
فرهنگ فارسی
انگشت بزرگ دست وپا، انگشت نر، قلاب ماهیگیری، دام، کمند
( مصدر ) نشستن جلوس .
شستن مخفف شستن درشست و شو
( مصدر ) نشستن جلوس .
شستن مخفف شستن درشست و شو
دانشنامه عمومی
انگشت
گویش مازنی
انگشت
گویش اصفهانی
تکیه ای: šas
طاری: šâs
طامه ای: šâs
طرقی: šâs
کشه ای: šâs
نطنزی: šas
تکیه ای: beššošt
طاری: beššošt
طامه ای: boyšošt
طرقی: beššošt
کشه ای: beššošt
نطنزی: baššošt
مترادف و متضاد
حلقه
انگشت
تور، قلاب
جلوس، نشستن
۱. انگشت
۲. تور، قلاب
۳. حلقه
۴. جلوس، نشستن
big toe (اسم)
شست
thumb (اسم)
شست
