معانی کلمه : شروع
لغت نامه دهخدا
شروع . [ ش ُ ] (ع اِ) ج ِ شارِع . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به شارع شود.
فرهنگ عمید
۱. آغاز کردن به کاری؛ کاری را آغاز کردن.
۲. (اسم) ابتدا؛ آغاز.
〈 شروع کردن: (مصدر لازم) آغاز کردن؛ آغازیدن.
۱. آغاز کردن به کاری، کاری را آغاز کردن.
۲. (اسم ) ابتدا، آغاز.
* شروع کردن: (مصدر لازم ) آغاز کردن، آغازیدن.
۲. (اسم ) ابتدا، آغاز.
* شروع کردن: (مصدر لازم ) آغاز کردن، آغازیدن.
فرهنگ معین
(شُ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) آغاز کردن . ۲ - (اِ. ) آغاز، ابتدا.
فرهنگ فارسی
آغازکردن، ابتدا، آغاز
۱ - ( مصدر ) آغاز کردن کاری را آغازیدن . ۲ - ( اسم ) ابتدا .
آغاز و فیال و ابتدا و اول یا دیباچه یا حمله و هجوم .
۱ - ( مصدر ) آغاز کردن کاری را آغازیدن . ۲ - ( اسم ) ابتدا .
آغاز و فیال و ابتدا و اول یا دیباچه یا حمله و هجوم .
دانشنامه عمومی
شروع (آلبوم بلک آید پیز). «شروع» (به انگلیسی: The Beginning) آلبومی از بلک آید پیز است که در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۰ (۲۰۱۰-11-۲۶) منتشر شد.
wiki: شروع (آلبوم بلک آید پیز)
مترادف و متضاد
آغاز، ابتدا، اوایل، بدو، عنفوان، مقدمه، نخست ≠ ختم
واژه نامه بختیاریکا
تِفگشت
شُلو
وا کار
شُلو
وا کار
