معانی کلمه : شرمگین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خجل، شرمسار، شرمنده.
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص مر. ) خجل ، شرمنده .
فرهنگ فارسی
خجل، شرمسار، شرمنده، شرمین، شرمگن
خجلت شرمساری شرمندگی .
خجلت شرمساری شرمندگی .
مترادف و متضاد
شرمسارشرمنده
آزرمگین، باحیا، شرمناک ≠ سربلند
۱. آزرمگین، باحیا، شرمناک
۲. شرمسارشرمنده ≠ سربلند
hangdog (اسم)
خس، شرمگین، ادم خبیی، شرمنده و ترسو
