شرمنده. [ ش َ م َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) شرمسار. شرمگین. ( فرهنگ فارسی معین ). خجل. ( ناظم الاطباء ). منفعل. سرافکنده. شرمسار. ( مخفف شرم منده - از شرم به معنی حیا، و منده و مند ). ( یادداشت مؤلف ). اسم فاعل از شرمیدن ، اگرچه شرم اسم جامد است مگر آنکه فارسیان گاهی از اسم جامد هم اشتقاق نمایند چنانکه از دیر، دیرنده و بعضی از محققین که بر اشتقاق جامد قایل نیستند نوشته اند که شرمنده به فتح میم است و د...