معانی کلمه : شرفی
لغت نامه دهخدا
شرفی . [ ش َ رَ ] (اِخ ) سعیدبن سیدقرشی ، منسوب به شرف در مصر، محدث است . (منتهی الارب ).
شرفی . [ ش َ رَ ] (اِخ ) عتیق بن احمد....منسوب به شرف در مصر، محدث است . (از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
منسوب است به شرف که جاییست در مصر یا منسوب است به شرف که مکانیست در اندلس .
گویش مازنی
مشبک بافی ساقه جوراب
/sharfi/ مشبک بافی ساقه جوراب
