معانی کلمه : شرحی
لغت نامه دهخدا
شرحی. [ ش َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به شرحه که بطنی است از بنی اسامة. ( از انساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
منسوب است به شرحه که بطنی است از بنی اسامه .
مترادف و متضاد
explanatory (صفت)
توضیحی، روشنگر، بیانگر، شرحی
interpretive (صفت)
شرحی، تفسیری، ترجمه ای
interpretative (صفت)
شرحی، تفسیری، ترجمه ای
کلمات مرتبط
- شرحی الاشارات
- شرحی بر وصیت نامه سیاسی الهی حضرت امام خمینی
- الالهیات من المحاکمات بین شرحی الاشارات
- المحاکمات بین شرحی الاشارات
- بشنو از نی شرحی بر حکایات مثنوی
- جمال افتاب و افتاب هر نظر شرحی بر دیوان حافظ
- راز دل شرحی بر منظومه سروده نجم الدین شیخ محمود شبستری
- منشور عقاید امامیه شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل
- الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب
