معانی کلمه : شرجی
لغت نامه دهخدا
شرجی . [ ش َ جی ی ] (ص نسبی ) منسوب است به شرجة که موضعی است در مکه یا نواحی آن . (از انساب سمعانی ).
فرهنگ معین
(شَ ) (ص . ) آب و هوای گرم و مرطوب ویژة مناطق ساحلی .
فرهنگ فارسی
منسوب است به شرجه که موضعی است در مکه یا نواحی آن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
sultry (صفت)
داغ، شرجی، خیلی گرم ومرطوب
