شرار. [ ] (اِ) زرنیخ مصعد است . (مخزن الادویه ).
مولوی .
شریران؛ بدکاران.
آنچه از آتش به هوا میپرد.
(شَ) [ ع . ] (اِ.) جرقه .
(ش ) [ ع . ] (ص .) جِ شر.
( ~ .) [ ع . ] (مص ل .) بدی کردن .
اخگر، جرقه، شراره، شرر، لهب، لهیب