معانی کلمه : شحم
لغت نامه دهخدا
شحم. [ ش َ ] ( ع اِ ) چربوی گداخته حیوان. په. پی. وزد. چربی. چربش. ( یادداشت مؤلف ). پیه که به عرف ، آن را چربی گویند. ( منتهی الارب ). آن قسمت سفید و سبک از گوشت حیوان مانند آنچه شکم و روده های آن را پوشاند. ج ، شحوم. ( اقرب الموارد ) :
بیندازی عظام و لحم و شحمم
رگ و پی همچنان و جلد منشور.
بیندازی عظام و لحم و شحمم
رگ و پی همچنان و جلد منشور.
فرهنگ عمید
۱. پیه، چربی.
۲. (زیست شناسی ) قسمت گوشتی گیاه.
۲. (زیست شناسی ) قسمت گوشتی گیاه.
فرهنگ فارسی
پیه، شحوم جمع
( اسم ) پیه و گوشت جمع : شحوم . یا شحم و لحم . پیه و گوشت : بیندازی عظام و شحم و لحم من رگ و پی همچنان و جلد منشور .
( اسم ) پیه و گوشت جمع : شحوم . یا شحم و لحم . پیه و گوشت : بیندازی عظام و شحم و لحم من رگ و پی همچنان و جلد منشور .
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی شُحُومَهُمَا: چربی و پیه های آن دو(شحوم جمع شَحم)
تکرار در قرآن: ۱(بار)
تکرار در قرآن: ۱(بار)
wikialkb: ریشه_شحم
