معانی کلمه : شتافتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. شتاب کردن، عجله کردن، شتابیدن.
۲. تند رفتن.
۲. تند رفتن.
فرهنگ معین
(ش تَ ) (مص ل . ) ۱ - عجله کردن . ۲ - تند رفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( شتافت شتابد خواهد شتافت بشتاب شتابنده شتابان شتافته ) ۱ - عجله کردن . ۲ - تند رفتن به عجله حرکت کردن .
مترادف و متضاد
شتاب کردن، عجله کردن
رفتن، عازمشدن، عزیمت کردن ≠ ماندن، درنگ کردن
۱. رفتن، عازمشدن، عزیمت کردن
۲. شتاب کردن، عجله کردن ≠ ماندن، درنگ کردن
hasten (فعل)
شتاباندن، عجله کردن، شتافتن، تسریع زدن
