شتاب کردن. [ ش ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عجله کردن. تعجیل نمودن. شتافتن. تَکَمُش. خَوء. ذَاب. صَمَیان. فَرط. اِقلیلاء. ( منتهی الارب ). مقابل درنگ کردن. تعجیل به کار بردن : نکرد ایچ رستم به رفتن شتاب بدان تا برآمد بلند آفتاب.فردوسی.به پشت نهنگان گذشتن در آب به ْ آمد که در کار کردن شتاب.فردوسی.چو شدگرسنه تیز پران عقاب سوی گوشت کردند هر یک شتاب.فردوسی.مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب به جنگ تو خود آید افراسیاب...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تعجیل کردن عجله کردن .
مترادف و متضاد
accelerate (فعل)شتاب دادن، سرعت دادن، تسریع کردن، شتاب کردن، شتاباندن، تند کردن، بر سرعت افزودن، تند شدن، تندتر شدنhie (فعل)شتاب کردن، عجله کردن، شتابیدن، زود رفتن، بشتاب رفتنskelter (فعل)شتاب کردنhurry (فعل)شتاب کردن، بستوه اوردن، راندن، چاپیدن، عجله کردن، شتابیدن، باشتاب انجام دادنpelt (فعل)شتاب کردن، پوست کندن، پی درپی زدن، پرتاب کردن، پی در پی ضربت خوردنskelp (فعل)شتاب کردن...