معانی کلمه : شبکوک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درویش، فقیر.
۲. درویشی که شب روی بلندی مانند پشته یا درخت می رفت و به آواز بلند مردم را دعا می کرد و صدقه می خواست: زهی جوفروشان گندم نمای / جهانگرد شبکوک خرمن گدای (سعدی۱: ۱۲۶ ).
۲. درویشی که شب روی بلندی مانند پشته یا درخت می رفت و به آواز بلند مردم را دعا می کرد و صدقه می خواست: زهی جوفروشان گندم نمای / جهانگرد شبکوک خرمن گدای (سعدی۱: ۱۲۶ ).
فرهنگ معین
( ~ . ) (ص . ) درویش ، گدا.
