معانی کلمه : شاه سیم
لغت نامه دهخدا
شاه سیم. ( اِ مرکب ) سیم ممتاز از دیگر سیمها. سیم تناورتر. که سیمهای دیگر از آن منشعب و جداگردد. مادر سیم. ام الاوتار. ( از یادداشت مؤلف ). || سیم پرقوه تر از الکتریک. ( یادداشت مؤلف ). که قابلیت حمل الکتریسته بیشتر داشته باشد.
فرهنگ فارسی
سیم ممتاز از دیگر سیمها سیم تناور تر .
مترادف و متضاد
trunk (اسم)
صندوق، بدنه، تنه، شاه سیم، کنده درخت، صندوق عقب، خرطوم فیل، خرطوم بینی انسان، چمدان بزرگ، بدنه ستون
cable (اسم)
کابل، تلگرام، ریسمان، طناب سیمی، طناب سیمی ضخیم، سیم تلگراف، شاه سیم، نوار فلزی
