معانی کلمه : شاه ابدالان
لغت نامه دهخدا
شاه ابدالان . [ هَِ اَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) لقبی است که برعده ای معلوم از صلحا و خاصان خدا گذارند و گویند هیچگاه زمین از آنان خالی نباشد. رجوع به ابدال شود.
فرهنگ فارسی
قطب الدین حیدر که در تذکره هفت اقلیم در ذیل شهر تربت او را چنین معروف میکند : شیخ قطب الدین حیدر قطب وقت بود و حیدریان بوی منسوب اند در تاریخ مبارکشاهی آمده که ویرا شاه ابدالان میگفته اند و مظهر آثار غریبه و امور عجیبه بود چنانکه در تابستان به آتش در می آمده و زمستان در میان برف می نشسته و گاه گاه ویرا در بالای قبه یا شاخ درختی میدیده اند که صعود طیور بر آن مشکل بود .
