Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : شاه

تلفظ بین المللی : /ʃˈɑːh/ تلفظ :‌ [S'A:h]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • شاه اباد
  • شاه اباد بربری
  • شاه اباد عرب
  • شاه اباد غرب
  • شاه اباد کرد
  • شاه ابدالان
  • شاه ابه
  • شاه ابوالقاسم
  • شاه اجاق
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

شاة. (ع اِ) الَ ... وسیله ای که بدان از نخل خرما بالا روند. (از ذیل اقرب الموارد).

شاه . (ع اِ) شاة و بزبان عربی گوسفند را گویند وشیاة جمع آن است . (برهان قاطع). رجوع به شاة شود.

شاه . (ع ص ) رجل شاه ُ البصر؛ به معنی رجل شائه البصر است ، یعنی مرد تیز بینایی . (از منتهی الارب ). ...

فرهنگ عمید

۱. کسی که بر کشوری پادشاهی می‌کند؛ پادشاه؛ سلطان؛ شهریار؛ صاحب تاج‌وتخت؛ تاجور.۲. بهترین (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شاه‌بیت.۳. مهم‌ترین؛ اصلی؛ بزرگ‌ترین (در ترکیب با کلمۀ دیگر): شاهراه، شاه‌پر، شاه‌تیر.۴. (ورزش) در شطرنج، مهم‌ترین مهرۀ بازی که تنها یک خانه حرکت می‌کند.۵. [قدیمی] داماد.⟨ شاه انجم: [مجاز] شاه ستارگان؛ خورشید؛ شاه سیارات؛ شاه خاور؛ شاه خرگاه مینا؛ شاه گردون.⟨ شاه زنگ: [مجاز] شب؛ تاریکی...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ. )۱ - سلطان ، فرمانروا. ۲ - هر چیز مهم و بزرگ . ، ~رخ زدن کنایه از: الف - فرصت را غنیمت شمردن . ب - غلبه یافتن . ،با ~پالوده نخوردن کنایه از: خود را برتر از دیگران پنداشتن .

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کسی که بر کشوری سلطنت کند پادشاه سلطان صاحب تاج و تخت تاجور . یا شاه انجم . آفتاب خورشید . یا شاه خاور . خورشید . یا شاه خراسان . ۱ - پادشاه خراسان . ۲ - عنوان هر یک از پادشاهان سلسله سامانی امیر مشرق . یا شاه خرگاه مینا . خورشید . یا شاه زنگ. شب لیل . یا شاه ستارگان . خورشید . یا شاه سیارات . خورشید . یا شاه عرش . خورشید . یا شاه طارم فلک . خورشید . یا شاه گردون . خورشید . یا شاه گوین...

دانشنامه عمومی

شاه، عنوانی است که به پادشاه و فرمانروای در حال حکومت اطلاق می شود و معادل زنانه آن ملکه است.پرنس و پرنسسکنت و کنتسwiki: ورق های بازی است که تصویری از شاه بر روی خود دارد. رتبه شاه در بازی هایی که با این ورق ها انجام میشود 13 ( یا 14 ) است که بالاتر از ورق ملکه قرار دارد. در برخی از بازی هایی که با ورق انجام میشود ، کارت شاه بالاترین رتبه را دارد. در باقی بازی ها ورق آس (ACE) بیشترین رتبه را دارد....

مترادف و متضاد

امپراطور، امیر، پادشاه، حاکم، خدیو، سلطان، شاهنشاه، شهریار، ملک، والی ≠ رعیت

king (اسم)
خسرو، پادشاه، شاه، سلطان، شهریار

shah (اسم)
خسرو، پادشاه، شاه

واژه نامه بختیاریکا

مدفن شاه از دوره ساسانی تا قرن هشتم احتمالا در ادوار مختلف عنوان محل دفن افراد بزرگی از بختیاری ( و درگذشته شاید هم ایران ) بوده است. هر چند بقعه آن مربوط به سده های میانی هجری است. گمان می رود شاه هر نامی که داشته باشد پیشوا، پیر و نیای بسیاری از طایفه بابادی بوده است.

کلمات مرتبط

  • شاه اباد
  • شاه اباد بربری
  • شاه اباد عرب
  • شاه اباد غرب
  • شاه اباد کرد
  • شاه ابدالان
  • شاه ابه
  • شاه ابوالقاسم
  • شاه اجاق
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات